اونا توی اتاقای دربسته هستن

گاهی یکی درمی زنه و یه خبر بهشون میده

اونا هم دستوری میدن

اونا نمی دونن ما هستیم هر روز کنار هم

هر روز با هم حرف می زنیم از راههای دور

هر روز فکر می کنیم و به خاطر همین دلهره داریم

دلهره حروم شدن

اونا نمی دونن ما هستیم فکر می کنیم

حتی موقع سیب زمینی سرخ کردن

حتی وقتی هفته ها از خونه بیرون نمیایم

ما هستیم و چیزی که می خوایم رو می خونیم و آهنگی که آروممون کنه گوش می کنیم

ما و اونا توی یه چیز مثل همیم : هر دو می خوایم بهتر باشیم

ولی اونا ما رو نمی بینن و ندیده دستور میدن

اونا نشنیده خاموش می کنن ،حذف می کنن ،باطل می کنن مثه شناسنامه مرده ها

اونا نمی دونن که ما هستیم هر روز همو می بینیم و حرف می زنیم و چون کسی حرفامونو گوش نمیده حرفای همو گوش میدیم.

پ.ن1: امروز وبلاگ ثلث اول  (مهدی جلیلی )اومد روی جیمیلم رفتم شعری خوندم بعد رفتم وبلاگ همسر ثلث  اول و بعد یادم اومد ما هستیم و چقدر زیادیم.

پ.ن2: به خاطر خودسانسوری سانسورش می کنم.