گل ترکیبی از خاک و آب که در کوچه های قدیمی و
خانه های قدیمی بیشتر پیدا می شد،حتما پیدا می شد از بس که دیوارها کاه گلی بود ، با
باران بوی گل بلند می شد و چه عطری داشت.
باران و
برف هم که نمی آمد صبح به صبح بوی خاک آب خورده بلند میشد چون همه رسم داشتند هر روز جلوی خانه شان را آب و جارو کنند
و این آب و جارو درسحرگاهان نشانه نظم و سحرخیزی صاحب خانه بود و بودند کسانیکه
عقیده داشتند اگر تا چهل روز پشت سر هم این کار را بکنند مرادشان را خواهند دید.
آن روزها کوچه ها بوی خاک میداد و گل را همیشه
می دیدی اما نه گل کثیف و متعفن بلکه گلی
پاک و شفاف که به دستهای کودکانه جان میداد وقتی آن را ورز میدادند وقتی آن را ته نشین شده بر کف جویی می دیدند یا
وقتی عبور آبراهه ای بر خاکی خشک آن را
طراوت بخشیده بود.
اگر این طراوت را ظهری تابستانی زیر درختان انار
دیده باشی و گل بازی کرده باشی که دیگر هیچ
تو ناخواسته جای فرشتگان پروردگار نشسته ای که
تلاش می کنند موجودی را با گل بسازند و به چهره آن طرحی دلنشین بدهند و گاه در
هنگامه آفرینش با هم درد دل کنند و این فرشته های کوچک گاه یادشان برود طرح را لطیف بسازند و اگر حین بازی گل
دعوایشان بشود و آن را با عصبانیت نقش و نگار بدهند شاید طرح خوبی شکل نگیرد وبه
یکباره آن را به گلوله ای تبدیل کنند و موجودی که قرار بود خلق شود خلق نشود و در
این میان بحث عوض شود و دلشان بخواهد قوری بسازند و یا تنور
که در قوری چای دیده اند و در تنور نان داغ و یادشان
برود موجود زنده ای را در نطفه خفه کرده اند و به جای آن بیجان تنوری
ساخته اند که باید در آن نان پخت تا جان آدمیان سیر شود و گندم آرد شده با آب خمیر
شود و خمیر در آتش گرم شود و این گونه آب و خاک و آتش و هوا دست به دست هم دهند تا
نان این روزی گرانبها پخته شود و روح شود.روحی که پیش از این در نطفه خفه شده بود.
گل بازی ، بازی ساده ای است که داستانهای زیادی
پشت و پیش خود دارد و این روزها روان شناسان آن را برای روان کودکان توصیه می کنند
تا از گل حس و زندگی و سلامت بگیرند اما گل دیگر چیزی نیست که هرجایی پیدا شود و
هر دستی بتواند آن را لمس کند و هر شامه ای آن را ببوید و ناخود آگاه در اعماق
ضمیرش جستجو کند که هی این منم ،آدمی که از گل ساخته شده ،گل بی ارزش اما خوشبو و
دوست داشتنی
این روزها اما آتش همه جا دیده می شود هر روز
دیده می شود و گرما می بخشد و می پزد اما یاد آدمی و ضمیر ناخودآگاهش نمی آورد که
هی تو از گل آفریده شدی از ترکیب آب و خاک و باید روزی هم به خاک برگردی
گل بازی یک بازی قدیمی است خیلی قدیمی اما روح
آن همیشه تازه و جوان است. بازی کودکانه ای بوده اما روح جوانی دارد روح کشف هویت
،سازندگی و خلق و امیدواری به پخته شدن و چیزی شدن ،کسی شدن ،قابل شدن و نه قابیل
شدن .بازی فرشتگان ،گل بازی ، بازی عجیبی است
پ.ن:یادداشتهای روزنامه.