وبلاگ و تقویم

هر از گاهی میام وبلاگم رو مرور می کنم. 

بالا و پایین شدن زندگیم رو مرور میکنم. 

وبلاگ من جاییه که فقط خودم می فهمم فلان پست و مطلب رو واسه چی نوشتم. 

اما جوری می نویسم که بقیه هم می تونن باهاش همذات پنداری کنن .

اما امروز دلم می خواد بگم در چه موقعیتی هستم .

به صورت جزیی 

امروز توی سایت دانشکده مدیریت دانشگاه تهران نشستم از ظهر اومدم واسه مقاله مطالعات انتقادی رسانه ها سرچ کنم ولی هر کاری کردم جز اون ،چون این مدت اینترنت نداشتم و بد جور هم درگیر درسا بودم و هی درس خوندم و هی فکر کردم به قلبم و به آدمهایی که مجال وارد شدن و فرصت خارج شدن رو پیدا می کنن 

درس خوندم و لابه لاش فکر کردم به کارایی که  توی این چند ماه گذشته کردم به فکرهام و حسهام و کارهام

به خوبیها و بدیهام 

به شوکی که بهم وارد شد و سخت بود خیلی سخت

این روزها باز خوبم و امیدوار 

اعتماد به نفسم برگشته و یادم اومده که من از خودم چی ساخته بودم و قرار گرفتن در یک موقعیت ویژه چه آسیبهایی به من زد .

خوبم و یکی از بهترین دوستام همراه و همرازم بود و الان داره از ایران میره دنبال راهی که اینجا پیداش نکرد.

حالم خوبه و دلتنگ خانواده م هستم و منتظرم شنبه بشه و آخرین امتحان رو  بدم و پر بکشم به اصفهان و بریم زیر پل ها آواز بخونیم مارنون و خواجو فرقی نداره. 

جایی باشه که من توی اون راحت آواز بخونم و بعد برگردم برم سر کار جدید.

و ترم سوم ارشد مدیریت رسانه رو شروع کنم و علمی تر باشم .

چند روز دیگه بیشتر نمونده تا بهمن برسه ماهی که دوستش دارم ماهی که توی اون با برف توی یه شهر کویری به زمین اومدم.

من خوبم و مشتاق تر هستم به زندگی تا کارهایی که دوس دارم رو انجام بدم و موفقیتهای بیشتری بدست بیارم و دیگه به هیچ کسی اجازه ندم که نفهمه 

بزرگی روح و محبت یعنی چه 

همدلی بدون انتظار یعنی چه 

من خوبم و سخت تر میشم ،

چون دنیای ما به این کارها دلش خوش نیست .

نازنین بی قرار

از آخرین پستم خیلی می گذره

اما حالم به اون روزها شبیهه!

من خوبم

سالم و امیدوار

در عین دردی که از روزگار می کشم

این آهنگ رو زمزمه می کنم:

نازنین بی قرار

از فریب روزگار

خم به ابروت نیار