سر گرم ما

فصل امتحاناته و فردا آخریش و من باز بر می گردم خونه مون

گرچه این دو روز دلی از عزای خواب در آوردم و هر روز تا یازده خوابیدم فوتبال دیدم و البته سه تا فیلم تو یه شب

اینا همش از خواص امتحان زبانه که یه جورایی بی خیالی میاره گرچه آمار فردا هم زیاد استرس آور نبوده و اگه داداشم نبود همه کنسرت همای رو باهاش هم خوانی می کردم .واقعا چه کیفی میده!

 

نقطه سرخط

عکس قشنگی بود منو یاد روزایی انداخت که علوم دقیقه می خوندم ...اوه عاشق سیگما و انتگرال کشیدن بودم و کلی فیزیک دوست داشتم

الان هم علوم غیر دقیقه رو دوست دارم نمی دونم چرا چند وقتیه درس نمی خونم شاید چون زندگیم یکنواخت شده شاید چون دلم می خواد درباره اش حرف بزنم و احساس کنم چیزایی که دارم یاد می گیرم داره به کار گرفته میشه

اون عکس رو شما هم اینجا ببینید

http://www.bachephysicdun.blogspot.com/

ما ارتباطاتی ها

امروز حس بچه ای رو پیداکردم که سر لجبازی خودش رو گم کرده ولی از گم شدن خسته شده و می خواد برگرده خونه ...نمی خواد در خونه غریبه ها بره

۱.خیلی وقت بود از دنیای ارتباطات دور بودم اتفاقی روی وبلاگ سردبیر خوبم توی سپیده دانایی  آقای الوندی کلیک کردم هوای علم و دانشکده و افخمی و خانیکی زد به سرم هوای اینکه من می خوام چیکار کنم؟ هوای ارتباطات توسعه و اینکه گیج میشم وقتی نمی دونم از کجا باید شروع کنم وقتی انقدر کم خوندم چون تا یه مقاله می خونم از توسعه میشینم فکر می کنم فلج میشم چون اینهمه کار هست و من درگیر خودم هستم ...

دیگه برای ما دیره که اول بخوایم دنیا رو درست کنیم و آخرش برسیم به اینکه باید خودمون رو درست کنیم  من درگیر خودم هستم ...و این خیلی بده!

۲.بعد از مدتها یه برنامه تلویزیونی دیدم که یه بارقه خیلی کوچیک روشن می کرد وقتی علی مطهری توی برنامه به سوی فردا با اون مجری ابلهش راه داده شده بود وقتی خیلی حرفایی که روی دلم مونده بود زده می شد می دونستم اونها باز میخوان به نفع خودشون نتیجه بگیرن ولی همین هم غنیمت بود

این دو اتفاق و همین طور آماده شدن واسه امتحانات پایان ترم منو کمی به فکر میبره چقدر دوام بیاره نمی دونم ؟!

مغرورم؟  

تو این هفته دو تا از دوستای دورم که زیاد منو نمی شناسن بهم گفتن مغرور

بماند اونایی که قبلا هم اینو گفتن و من نفهمیدم چرا؟!!!

و شاید خیلیهای دیگه هم همین نظر رو داشته باشن نمی خوام بگم بی خیال مهم نیست من که اینجوری نیستم ولی دارم فکر می کنم حتما من یه زبان تنی( body language)داشتم یه رفتاری داشتم که دیگران فکر کردن من مغرورم باید اونا رو بفهمم اگه برای رابطه ام ارزش قایلم و اگه می خوام دوستانم برام بمونن!

مثلا خودم اگه سوالی بپرسم چه توی اس ام اس چه توی کامنت و طرف جوابمو نده خیلی بهم بر می خوره البته یه زمانی رو می ذارم واسه شلوغ بودن سر طرف یا حواس پرتی ولی بعد از اون چند تا فکر می کنم

۱.طرف حوصله منو نداره

۲.می خواد بگه وقتی جواب نمیدم یعنی بی خیال من شو

۳.برای رابطه با من ارزشی قایل نیست

۴.از من دلخوره و یه جورایی قهره

می بینید ما همیشه توی رابطه هامون باید حدس بزنیم توی برنامه ارتباط ایرانی دکتر محسنیان راد استاد مسلم ارتباطات ریشه های تاریخی این حدس زدنها و تلاشهای ذهنی ما توی روابط میان فردی رو توضیح می داد !

حالا من هر چی بگم داد و ستد توی رابطه باز مگه حالیمون میشه

وقتی برات اس ام اس میدم یعنی برام ارزش داری وقتی برات کامنت می ذارم یعنی دارم تاییدت می کنم دارم به بودنت اهمیت میدم

وقتی سکوت می کنی ....یعنی بی خیال دست از سر شلوغم بردار من به تو فکر نمی کنم!

خوب ما همه مون توی یه جامعه با یه تاریخ و فرهنگ مشترک زندگی می کنیم باید بدونیم تو سر بقیه چی ممکنه بگذره

سکوت......سکوتم از رضایت نیست

سکوت مفهومی است که هم صورت ارتباطی دارد و هم صورت غیر ارتباطی ...

زمانی که عملا هیچ نوع تماسی میان دو فرد ، دو گروه اجتماعی و یا دوفرهنگ وجود ندارد،سکوت پدیده ای غیر ارتباطی و بی معناست، اما در زمانها و موقعیتهای خاص سکوت گونه ای از تلاش آگاهانه برای رساندن تایید یا عدم تایید و حتی نادیده گرفتن پیام ها به کار می رود.

در این صورت سکوت فرآیندی ارتباطی و با معنا تلقی می شود.این فرآیندی است که گفته می شود به لحاظ فرهنگی و تاریخی در میان ایرانیان سابقه کهن دارد !

ایرانیان در واکنش به محیط مخاطره آمیز سیاسی و فرهنگی که در طول تاریخ داشته اند آموخته اند که در شرایط خاص نظر خویش را پنهان دارند نه آنکه آن را آشکار سازند.

سکوت در جامعه ایرانی بازخورد ارتباطی معناداری است که نمی تواند از حوزه تحقیق و مطالعه علمی در بافت و ساخت ارتباطات امروز ایران حذف شود.           

     دکتر هادی خانیکی جزوه ارتباطات توسعه

..............................

حالم خوب نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بر دلها مهر است

تو سخن می گویی از مقصد دور می مانی و دور تر می رانی از خود مقصود را

هنوز مارا اهمیت گفتن نیست

کاشکی ما را اهلیت شنودن بودی

تمام گفتن می باید و تمام شنودن

بر دلها مهر است

بر زبانها  مهر است

و بر گوشها مهر است

شمس تبریزی

این مطلب رو از جزوه ارتباطات توسعه دکتر خانیکی برداشتم ...چقدر جالب بود و چقدر نکات ارتباطی داشت و چقدر دقیق ارتباطات میان فردی ناقص ما ایرانیان رو بیان می کرد ...خیلی چیزها هست که اگه همه ما بدونیم زندگیمون راحت تر میشه و انقدر همدیگه رو توی ارتباط کلامی و غیر کلامی دچار دردسر و گمانه زنی نمی کنیم

این بار گفتم پستم یه کم به رشته قشنگی که می خونم مربوط باشه !

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

۱.چند روزی برای خودم حبس بریدم .

۲.پرباز کن ...پرواز کن اصفهان من اومدم.

۳.این دفعه به جای اینکه روی ترکهای زنده رود آواز بخونیم با الی رفتیم زیر خود مارنون خوندیم:

حالا افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره حالا افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره نمی گیره   ... قرار شده دیگه یاس نخونم ولی چیکار کنم حال داد به خصوص که بر و بچه های کویر نبودن تو شهر خودمون گیر بدن !

۴.فکر کن آدم خواب ببینه با یکی !بره کافی شاپ خرما بخوره!!!!!!!!!!!!!

(ننوشتم تو چون دیگه خیلی این تو ها داره قاطی میشه)

۷.به مرگ خودم مردی (پسری) توی زندگی من نیست .

۸.خوبم کمکی نمی خوام دارم خیر سرم درس می خونم

۹.خودم می دونم آدم باید ازدواج کنه تا کامل بشه مگه دستم بش نرسه ...آدم انقدر بیخیال!

(شایدم گلم واقعا وقت نداره!!!)

۱۰.پست به مناسبت اینکه دوست کیه؟ تقدیم به همه دوستام (چون پرسیده بودیدگفتم)

۱۱.و عشق چیز کمی نیست درد می خواهد     به قدر فهم شما نیست مرد می خواهد!

۱۲.دقیقا یه ماهه دیگه تو همین ساعت تولدمه توی ماه خوشکل بهمن