بهمني كه گذشت
و ديگه اينكه اين وبلاگ هم چيز بديه ديگه تو دفتر خاطراتم نمي نويسم و همه مي فهمن تو مغز آدم چي مي گذره منظور همون چند نفريه كه مي خونن.. و آخ كه چقدر دلم دويدن مي خواد و دوچرخه و آب ميوه و برف كه امسال خيلي نامرد بود و اين بهمني رو داغدار گذاشت!
و چقدر حرفها دارم كه شكر خدا نمي تونم اينجا بزنم و بنويسم.
بايد هميشه براي بودن مبارزه كرد همين !براي توليد شادي براي اينكه زندگي جريان داشته باشه
ما كه همه اش ميگيم خدا دوستت دارم كاش گوش ما مي تونست بشنوه ...ليلا دوستت دارم!
سپندارمزدگان روز عشاق ايراني هم مبارك ما كه عاشق هنيچ بني بشري نيستيم ولي عاشقا رو دوست داريم خود عشق رو هم دوست داريم .به عاشق نبودن خود هم افتخار نمي كينم زندگيه ديگه گاهي اينجوري ميشه.