یک عاشقانه آرام

جمعه را ،تصور کن که تمام کرده ایم. بعد به آن می رسیم شنبه را هم.

دوست ندارم شنبه ها را روز آغاز بدانیم .شنبه ،عادت آغاز است نه شروعی مدلل

عادت اراده را نابود می کند.عشق اوج خواستن است ، اوج اقتدار اراده

عادت ،باز داشت کارکرد اندیشه است هرگز چیزی به اندازه عادت نفرت انگیز نبوده است .


دلگیر نشدن کار آسانی نیست.ظرفیت می خواهد هر کس که گفت : من ابدا دلگیر نمی شوم

بدان که از ارتفاع دلگیری سخن می گوید .

پ.ن 1 این رو از کتاب یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی برداشتم!

پ.ن 2 تقویم نشون میده این مطلب رو هفده مرداد 86 می خوندم و ثبتش کردم توی دفترم

پ.ن3     کاشکی به هم فرصت بدیم ،کاشکی همه وقتمون به اثبات خودمون نگذره ! کاشکی فقط به هم توجه کنیم ...هیچ کس وقت زیادی نداره ...بیا مهربونی کنیم فقط!

بیا با هم به همه چی بخندیم!

تو نمیری تازه اومدی

بی بهونه بی شک بی درنگ

همیشه می مونی با حوض ! بی حوض!

تو اصلا به علی کاری نداری

چون واسه علی نیمدی !

تو اومدی چون دلت خواست بیای چون بهت گفتن که بیای

پس نمیری چون اومدنت دست خودت نبود

بیا با هم به همه چی بخندیم به اندازه هر چند تا نفس که داریم

نشاط اجتماعی رو ول کن !

ما تنهایی اجتماعیم! هر کدوم یه دریا

هر کدوم کلی حرف نگفته

هر کدوم !

های و هوی باد!

با خالی با فضا با هوا زنده ایم  با چشم با نگاه با لبخند نور می گیریم و با آواز گاهی اوقات خالیها فضاها و نورها را درفضا مجسم می کنیم.

سالهاست که چیزی نیست سالهاست که همه چیز مبهم است از همان وقتی که دیگر همه راستگو و پاک و درستکار نبودند همان روزی که بدیها بیشتر از خوبیها شدند و بدان به جای نیکان خزیدند.

از همان وقتی که کودکی من و تو تمام شد از همان روزی که گلی دخترک روستا انتظار کشیدن را فراموش کرد!

خیلی وقت است که می خواهم خالق باشم اما حتی تکه ای چوب و اره سر راهم نبوده تا مدادی بتراشم تا دست کم وقتی حسم را روی کاغذ می ریزم در خلق آن وسیله نقشی داشته باشم.

این اراجیف چیه من دارم می نویسم ؟

دیگه حتی نمیشه کاغذ رو مچاله کرد !

یادش به خیر تراش و پا ک کن و دفترچه های مشق ...چه روزهای خوبی بود روزایی که کمتر می دونستیم!

گاهی که دلم کنجکاوی میخواد!

این دور روز از شدت کنجکاوی دارم می میرم کی شه شنبه شه برم و ته و توی قضیه رو دربیارم ؟

خیلی جالبه وقتی از همه جا بی خبر چیزی رو اس ام اس می کنی که باعث باز شدن باب گفتگو و آشکار شدن یک سری حقایق میشه !

هیچ وقت دلم نخواسته از کار کسی سر در بیارم یا خودم رو به زحمت بندازم تا رازی رو بفهمم می دونم این برخلاف روحیه یک روزنامه نگاره !توی بخش حرفه ای انقدر واسه همین چیزایی که همه می دونن جای کار هست که نمیرسه به رازها!

دیگه اینکه طیق شواهدی که از دوران نوجوانی دارم در مورد مسایل عاطفی و اینکه کی به کیه هم خیلی گاگول بودم یا نبودم و دلم خواسته بهم شفاف بگن ....این تجربه در مورد من بارها اتفاق افتاده !مثلا همه می دونستن جز خودم!

دیگه اینکه حاضر نیستم خودم رو معطل آیا و شایدها بکنم ...اما این دو روز بدجور قلقلک شدم!!!!

گاهی اوقات که کنجکاوی کردم یا غیبت دیدم شیرینه اما شکر خدا اصلا عادت به این کارا ندارم!

پ.ن . زنده ام که روایت کنم!!!!!!!!!!!!!!

جدال خاموش من و خودم!


هر روز میگم دارم به تکرار می رسم بعد میرم دستشویی اونجا حتما به زورم شده به خودم لبخند می زنم نگرانم که دیر برسم سر کار بعد می بینم ارزش نگرانی نداره تصمیم می گیرم تند راه برم تا سر خیابون اونجا که می خوام آویزون می نی بوسی اتوبوسی چیزی بشم بعد میگم آروم راه میرم عرق می کنم وای به تندش ..هر روز حموم می کنم و از اونور میگم نباید انقدر موهام شسته بشن صبحها موهام حالت قشنگی دارن خوشم میاد ولی هر روز نگران تموم شدن این زیبایی میشم می دونم اضافه وزن ندارم اما هر روز به خودم نگاه که می کنم میگم کاش می شد ورزش تند بکنم کلی توی ذهنم حرف برای نوشتن دارم و هر روز دنبال اینم که مطلبم تولیدی باشه نه کپی پیست ...به اینکه کله گنده ها نظر بدن اعتقادی ندارم ولی وقت صرف این می کنم که با کسی توی موضوعی که می خوام مصاحبه بگیرم ظرف غذام همیشه از خود غذام سنگین تره و برای اینکه آرتروز نگیرم دیگه کیفم رو ضربدری نمی ندازم بعد واسه اینکه دستهام توی خیابون آزاد باشه شونه هامو بالا می گیرم ...با اینکه از آدمها تاثیر منفی نمی گیرم ازشون خیلی تاثیر می گیرم همه شون برام مستندن ودر عین حال تکراری !

با اینکه به سوتیتر و میان تیتر خیلی علاقه و اعتقاد دارم خیلی کم استفاده می کنم انگار صفحه بند باید واسم میان تیتر بزنه در عین اینکه دارم یاد میدم بیشتر یاد می گیرم واسه خودم آرمانهامو تکرار می کنم.

بسه دیگه شورشو در آوردم

امروز کلی موسیقی گوش کردم

فرانی و زویی رو هم با خودم نبردم تا کیفم سنگین نشه!

عاشق نوشته هاتم!





می نویسم،می نویسم از تو

تا تن کاغذ  من جا دارد

با تو حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بگذارد

گریه این گریه اگر بگذارد

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل کافی نیست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم،همه ی هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی

به حریم خلوت عشق ،تو تنها برسی

می نویسم ،می نویسم از تو

تا تن کاغذ من جا دارد....

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

می نویسم،می نویسم از تو ....

تا تن کاغذ من جا دارد.

                                                   «شهیار قنبری»

هیچی

هیچی

همین!

میشه لذت برد!

میشه ته ته می نی بوس نشست و لذت برد ...بعضی وقتها و بعضی جاها حتی می نی بوس لذت صد تا بوس کوچولو رو داره .....منحرف نشید به یه بچه ناز مامان !!!

میشه توی اتوبوس نشست و از اینکه ترافیک نیست و صبحه و تند میره و باد خنک می خوره توی صورت و جاده اش خیلی بهشته لذت برد.

میشه از اینکه به موقع رسیدی محل کار و می تونی ناهار رو با همکارات بخوری لذت برد بازم منحرف نشید همه شون خانومن!!!!!!!

میشه از فقط میوه خوردن توی خونه لذت برد انقدر هندونه خنک بخوری که بمیری و مجبور باشی همه انبه رو هر بار تنها بخوری و بعد هم کشک !

میشه از اینکه می تونی با سرعت نور و قدرتمند راه بری توی خیابون توی نور توی دود لذت ببری

و البته میشه از نوشتن لذت برد وقتی فکر کنی و امیدوار باشی یه گرهی دست کم از حالت کوری درمیاد

خیلی چیزهای لذت بخش هست که فقط وقتی نباشن نبودنش حس میشه ...مثه سلامتی مثل امنیت

اگه قبول نداری یه لحظه به سر درد به دندون درد به جنگ یا خواستی به زلزله و سونامی فکر کن!!!!!!!


وقتی کم میام

وقتی من کم میام دنیا هم کم میاد!


باید واسه آرزوهام روزشمار تعیین کنم ! اگه تا سی روز دیگه نیای پشت پا می زنم به همه چی!


کلی حرف دارم وقتی میام اینجا یا خبر سوخته شده یا حالی نمونده که بنویسم


مدرک گلزاری تایپیست ویراستار سعد آباد تالار کشور بیگانه سفر عشق سپیده دانایی سیگار

فارسی وان سوژه سردبیر زیبا نمودن سوگلی ....

چیزایی که می شد درباره اش نوشت و فقط واژه ای از اونها موند

مثله زندگی وقتی می خواستی بفهمیش و نشده مثه لحظه ها که به بهای ناچیز فروختی مثه دوستام که شدن اس ام اس و تک زنگ و اسمی  توی لیست کانتکتها و ایمیلی و کامنتی و لایک !





بیگانه من

مست بود

یکی رو کشت

بعد با اینکه مهربون بود اما مثه بقیه نبود

معیارهاش فرق می کرد

مثلا مامانش که مرده بود می گفت :خب مرده چیکار کنم ؟

اما مثلا به خاطر سگ یکی که مرده بود تو زحمت مینداخت خودشو


پ.ن.1 بیگانه اثر معروف آلبر کامو

پ.ن.2وقتی خودت کتابو نخونی و بخوای یه بیگانه اونو برات تعریف کنه میشه جملات بالا

پ.ن.3 . دل من گرفته زینجا ...دلم می خواد برم یه کشور دیگه یه جا که رسما غریب باشی و دنبال زندگی !