..............عجیبه.....

همه میان و میرن

همه!

همه چی از یاد آدم میره

مگه یادش که همیشه یادشه

از این دهه و عمر به ما فقط عجایبش رسیده

همه چی عجیبه

همه چی

باید یه اتفاقی بیفته

اصفهان بدون برف

وقتی همه ایران برف بیاد اصفهان خشک خشکه! همه اطراف اصفهان برف و بارون میاد زردکوه منبع آب زاینده رود پر از برف میشه اما اصفهان خشکه

کوهرنگ در شهرکرد پر از برف میشه و شهرکرد بام ایران نام می گیره اما اصفهان فقط سوز داره و خشکه کاشان انقدر برف میاد که مردم توی زحمت میفتن اما در اصفهان خبری از هیچ رطوبتی نیست

گوینده خبر هواشناسی اسم همه شهرهای ایران رو میاره اما اسمی از اصفهان نیست و هیچ کس هم نمی پرسه که چرا کسی درباره این خشکی حرف نمی زنه ؟

مردم هم چیزی نمیگن فقط حسرت می خورن

فقط زمانی اصفهان مهم میشه که زنده رود می میره

وقتی دوباره آب به زنده رود بخشیده میشه

و قتی درباره این خشکی مستند ساخته میشه و گمانه زنیها رو میشه که اب به یزد وکاشان میره که همش تقصیر دولت ویرانگره که تصمیم داره آب رو به زور به جایی بفرسته که خداوند خواسته خشک باشه و کویر داشته باشه ! اما در آخر هیچ کس مطمئن نمیشه دلیل خشک شدن زاینده رود با اون نام با مسما چیه؟

و دلیل اینکه برف می بارد اما نه در اصفهان چیه ؟ واقعا به خاطر مناطق صنعتی اطراف اصفهانه ؟ واقعا به خاطر ذوب آهنه ؟ به خاطر تغییرات جوی که مصنوعی اتفاق افتاده ؟ چرا کسی چیزی نمیگه ؟ چرا مردم به افسانه های تاریخی روی آوردن ؟

پ.ن1: بالاخره رودخونه رو پرآب دیدم فقط نمی دونم چرا انقدر فضای سی و سه پل کارگریه !!!!!!!!!!!

پ.ن2: اصفهان داره بارون میاد عجیبه !!!!!!

روزگاری شعرهایی که می خواندم

رعايت رويا و خواب هفتم عطارد
ديروز را دانسته آمديم
امروز ندانسته عاشقيم
و فردا روز را ... اي رِندِ مانده بر دوراهيِ دريا و دايره
خدا را چه ديده اي !
(به كسي چه مربوط !)
مي روم كتابي بخوانم، هر چه كه باشد .
مي روم از ميان همه ي نامها
چيزي، چراغي، چيزي شبيه چراغي بيابم .
هي مي رسم كنار ستاره و باز مقصدم جاي ديگر يست .
بايد به گونه ئي از كف هفت دريا و دايره بگذرم
كه جاي پاي مرا توفان و پرگار نبينند،
زور كه نيست، نمي خواهم اين صفوفِ ساكت و مغموم
حروفِ ساده ي مرا دريابند، آينه لو مي رود، ستاره لو مي رود،
نرگس و هواي ساعتِ سه،
سرودِ مخفي ماه لو مي رود .
هي مي رسم كنار دانستگي
اما باز ندانسته عاشقم !
مي روم كتابي براي گريز از گمان گريه بخوانم،
مي روم از ميان تمام روياها
رازي، آوازي، رازي شبيه آوازي بياورم .
هي مي رسم كنارِ خويش و باز سايه سارِ صداي تو جاي ديگر يست .
زور كه نيست، كوتاه بيا دلِ نامسلمانِ منِ خراب !
پنهانگريز قيد و قاعده را اختياري از آبروي آينه نيست،
ترا نيز به انعقاد هر آريِ بي دليل عادت نداده اند !

پ.ن1: از کتاب دیر آمدی ری را  سید علی صالحی

پ.ن2: اواخر دهه هفتاد این کتاب مونس من بود!

برف می بارد

برف می بارد

به روی خار و خاراسنگ

کوهها خاموش

دره ها دلتنگ

راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

برنمی شد گر زبام کلبه ها دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد

رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان

ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد؟

.............

داره برف میاد و من عاشق برفم منتها توی بهمن!

الان دلم کاملا زمستونیه

برتولت برشت




دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي " كي" پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند درس اصلي ماهيها اخلاق بود به آنها مي قبولاندند كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد اگر كوسه ها ادم بودند، در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت: از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند، ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند. همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند. در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت "زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود

آبان آمد

هیچ وقت آبان رو دوست نداشتم

فقط مهر و آذر!

هیچ وقت هم دلیلی واسه این حسم نداشتم

راستی تا حالا نسبت به چه چیزها و یا آدمهای دیگه ای اینطوری قضاوت کرده م؟