آغاز دهه 90
اما این تاریخ اومد شکوفه ها رو هم دیدم ورجه وورجه کردم و عین بز از کوه بالا رفتم از درخت کهنه و پیری که خم شده بود و مثه تخت پادشاهی می موند بالا رفتم روی کمرش نشستم ،تو خلوت و آفتاب
کنار جوی و دیوارای کاهگلی و کلی خاطره قدیمی عکس گرفتم ،از آثار تاریخی و فرهنگ دیار کهن دیدن کردم ،
گریه کردم ،خندیدم ،وقتی با دوست دوران کودکی روی الاکلنگ نشسته بودیم و نمی دونستیم قدیما چطور سوار می شدیم و دیدم با چه احتیاطی اومدیم پایین
واسه آینده ام و اینکه چطور به لحاظ مالی بهتر تامینش کنم برنامه ریختم ،ظرف شستم !!!!!!!لباس شستم و هر کاری که یه آدم می کنه و در همه این لحظه ها یادم بود که رفتنی ام خیلی زود و نباید دل ببندم به هیچ کسی و هیچ چیزی
یه جمله ای گفتم توی جمع دخترانه خودمون و نمی دونم درست بود یا نه ؟ یه جور اعتراف تلخ بود یا یه مدل طنز تلخ ؟ وقتی دیدیم همه مون مثه بچگیهامون موندیم به لحاظ ظاهر و توی دلمون یه سوال باقی مونده ،سوالی که توی بزرگی جواب میدن !
جمله این بود: تاریخ بی رحمانه از روی ما رد شد ! از روی مایی که صبور بودیم و شاد به شادی دیگران و غمناک به غمهاشون ،مایی که سخن سخت نگفتیم ولی شنیدیم...
بگذریم آرزو می کنم این سال برای همه دلسوخته ها مبارک باشه و توی اون ظاهر زندگیشون مثل باطنش سر بلند باشه !