فكر كن داري چيكار مي كني
فكر كردن كار ساده سختي است ! ما هميشه فكر مي كنيم و گاه فكر مي كنيم فكر كردنمان انديشه قابلي است اما انديشيدن به گونه اي كه پس از آن دريافت جديدي درونت شكل بگيرد خيلي كم اتفاق مي افتد بيشتر ما آنقدر درگير چاله چوله هاي راه و زندگي مي شويم كه حتي فرصت نمي كنيم فكر كنيم به كجا مي رويم هر روز و هر شب كارهايي مي كنيم كه به آن عادت داريم يا زندگي اجتماعي ما را ملزم به انجام آن كرده اما هيچ كدام از اين كارها چيزي بر بودن ما اضافه نمي كند و اگر به پايان راه رسيديم و خواستيم بگوييم چه كرده ايم ؟حرفي براي گفتن نداريم.شايد آن موقع بفهميم چه چيزهايي از دست داده ايم كه ديگر مجال برگشتن به آن نيست.
جداي از فرار از زندگي ،گاه تنها با صرف وقت و شستن ديده ها چيزهايي را مي فهميم و مي بينيم كه پيش از آن هرگز نديده بوديم و حس نكرده بوديم !
زندگي جاريست
پر از كشف كردن و فهميدن ودرك كردن است .
پر از لحظه هايي است كه به انتظار ما نشسته تا آن را خلق كنيم .
زندگي يكنواخت نيست ،تكراري و بي هدف نيست.
پ.ن: سبك نوشتن امروزم فرق داشت مثه هميشه نبود شايد چون با تامل نوشتم با هدف نوشتم سرريز واژه ها نبود!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 9:54 توسط لی لی
|