كوله بارم بردوش
کوله بارم بر دوش،سفری بی همراه،گم شدن تا ته تنهایی محض،سازکم با من گفت:هرکجا لرزیدی،از سفر ترسیدی،تو بگو از ته دل؛من خدا را دارم
و تو زاده خواهی شد به خاطر کلمه
ديروز باز زاده شدم
تولدم را مبارك گردان
روزگاري گذشت ،تو مي روي
من مي روم
نمي دانم آنكه اردي بهشت را به گرد آوري ما زيبا كرد
چه انديشه اي داشت
من هيچم ،هيچ نمي دانم
پس با پرورد گار اردي بهشت چانه اي نمي زنم
هر چه پيش آيد
خوش آيد
آري آغاز دوست داشتن است
من به پايان دگر نينديشم
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 9:55 توسط لی لی
|