جدال خاموش من و خودم!
هر روز میگم دارم به تکرار می رسم بعد میرم دستشویی اونجا حتما به زورم شده به خودم لبخند می زنم نگرانم که دیر برسم سر کار بعد می بینم ارزش نگرانی نداره تصمیم می گیرم تند راه برم تا سر خیابون اونجا که می خوام آویزون می نی بوسی اتوبوسی چیزی بشم بعد میگم آروم راه میرم عرق می کنم وای به تندش ..هر روز حموم می کنم و از اونور میگم نباید انقدر موهام شسته بشن صبحها موهام حالت قشنگی دارن خوشم میاد ولی هر روز نگران تموم شدن این زیبایی میشم می دونم اضافه وزن ندارم اما هر روز به خودم نگاه که می کنم میگم کاش می شد ورزش تند بکنم کلی توی ذهنم حرف برای نوشتن دارم و هر روز دنبال اینم که مطلبم تولیدی باشه نه کپی پیست ...به اینکه کله گنده ها نظر بدن اعتقادی ندارم ولی وقت صرف این می کنم که با کسی توی موضوعی که می خوام مصاحبه بگیرم ظرف غذام همیشه از خود غذام سنگین تره و برای اینکه آرتروز نگیرم دیگه کیفم رو ضربدری نمی ندازم بعد واسه اینکه دستهام توی خیابون آزاد باشه شونه هامو بالا می گیرم ...با اینکه از آدمها تاثیر منفی نمی گیرم ازشون خیلی تاثیر می گیرم همه شون برام مستندن ودر عین حال تکراری !
با اینکه به سوتیتر و میان تیتر خیلی علاقه و اعتقاد دارم خیلی کم استفاده می کنم انگار صفحه بند باید واسم میان تیتر بزنه در عین اینکه دارم یاد میدم بیشتر یاد می گیرم واسه خودم آرمانهامو تکرار می کنم.
بسه دیگه شورشو در آوردم
امروز کلی موسیقی گوش کردم
فرانی و زویی رو هم با خودم نبردم تا کیفم سنگین نشه!