نهانی نامی بر خود بگذار
ای جوان ناشناس که شوری در سر داری ،گمنامی خویش را غنیمت بشمار .اگر آنانکه قدر ترا نمی دانند با تو مخالفت می کنند و معاشران تو را ترک می گویند و به سبب اندیشه ای که عزیزش داری می خواهند ترا از پا در آورند،چه باک داری ؟زیرا این خطر آشکار در مقابل خصومت پرگزند شهرت ،که ترا بر سر زبانها می اندازد و بیچاره و ناتوانت می کند بسیار ناچیز است .
هرگز در پی آن نباش که دیگران به نیکی یا زشتی از تو یاد کنند و اگر زمانی گذشت و دیدی نام تو در دهان مردمان است بدان اعتنا مکن،همچنان که به سخنان دیگرشان اهمیت نمی دهی .
بیندیش که نامت آلوده شده است و آن را از خود دور کن .نهانی نامی بر خود بگذار تا خدا بتواند در دل شب ترا بدان نام بخواند و آن را از همه کس پنهان بدار.
راینر ماریا ریلکه به کاپوس ،کتاب چند نامه به شاعری جوان،ترجمه پرویز ناتل خانلری
پ .ن
گاهی ،نه خیلی وقتها احساساتم قاطی می کند ! سوژه ها مرا به خواب می برند. موسیقی لیلا بانو مرا وامیدارد از ریلکه مطلب بگذارم .گردن دردم باعث می شود فکر کنم نباید کوله سنگین بلند کنم اما صفحه ایران هم می توانست خوب باشد ،همین طور که قهوه خوردن سر ظهر با بوی مرغ و نخود فرنگی قاطی می شود ...خراسان عزیز خورشیدت مرا نورانی می کند خواب می دیدم با لباسی قشنگ در مسیری رودخانه ای پرواز می کردم !!!!!!! ناهار امروز قاطی پلو ! من و تو و خیلیها که دلشان بخواهد دعوتند ! یادم باشد جورابم را حتما بدوزم و با هیچ کسی مسابقه ندهم و عصر بروم پارک و با روزهای آینده ام مصاحبه کنم البته اگر کسی توانست این پرنده وحشی را رام کند!!!!!