من از این دنیا چی می خوام؟
من چی می خوام؟
همش می پرسم دارم درست زندگی می کنم ؟
وقتی عمرم بگذره شاد و خوشحالم ؟
و هی میگم دارم تلاشمو می کنم ...دارم تلاشمو می کنم
فقط از لحظه هایی می ترسم که نتونستم درکشون کنم
از آدمهایی که میان تو زندگیم و فقط یکبار فرصت دارم بخشی از همیشه ی زندگیم باشن و من هی سر میخورم از همیشگی شدن همیشگی بودن ....نمی دونم چرا ؟
زیاد به لحظه هام فکر می کنم به خوب بودنشون و یادم میره که برنامه داشته باشم
اصلا دردم اینه که فرو نمیرم توی زندگی توی روزمرگی توی شبیه همه شدن توی ثروت و شهرت و توی هیچ چیزی که همه به دنبالشن !
من همیشه می خوام از بیرون به زندگی نگاه کنم از بالا و این خیلی بده چون گاهی باید محو شد و بازی کرد و بازی خورد و ادای عشق رو در آورد و بی خیالی
گاهی باید بد بود یه بد ویژه یه بد خاص یه بد که پشیمون بشه و بخواد خوب بشه
می دونید چی میگم؟
گاهی خودم قاطی می کنم ....دلم شفافیت میخواد!
امروز ششمین روز بود آفرینش تکمیل شد!