عکاسی از نگاه یک روزنامه نگار (گزارش اولین کارگاه عکاسی دوربین دات نت)
اولین جشنواره عکاسی بود که می رفتم دلم می خواست فقط یه هوس نباشه عکاس شدن ،داشتن دوربین با لنزهای خیلی بزرگ و چلیک چلیک کردن
من هم به تعریفی که حسن غفاری از عکس مستند اجتماعی داده بود فکر کرده بودم اینکه عکسی که می گیریم تعریفی از واقعیت پیرامون باشه و همچنین فضایی برای تحلیل و نقد ایجاد کنه که در جامعه اثر گذار باشه
خب یادم نمیره که سر کلاس فتوژورنالیسم دکتر مختاریان چطور همه نیم خیز می نشستیم از هیجانی که داشتیم از قدرتی که عکس توی رسانه های غربی داشت .استاد همیشه به روزترین عکسها رو از روی سایتهای معتبردنیا می گرفت و با کیفیت بالا می آورد سرکلاس و انقدر تند تند ما رو بمباران اطلاعاتی می کرد که آخرش نفهمیدم دید عکاسانه مال سردبیر بود و نگاه عکاسانه مال عکاس یا برعکس!
جلسه ای که محمد فرنود از معروفترین عکاسای سیپا پرس اداره کرد هم خیلی عالی بود هم عکسای خوبی داشت هم اطلاعات خوب و هم بیان خوب فرنود همرا ه با نوعی داستان پردازی
جلسه رضا معطریان هم جالب بود ولی از همه حرفهاش اینها یادم مونده که خاتمی چون سیگاری بود دندوناش زرد بود لبخند با دهان باز نمی زد احمدی نژاد هم چون از لحاظ استخون بندی چشمهاش خیلی توی جمجمه اس همیشه چشمهاش مشکل ساز بوده و بعد اون کشف کرده که باید توی فضای باز ازش عکس بگیرن سر همین از اون به بعد گفتگوهاش رو هم توی فضای باز ضبط می کردن
نمی دونم کی بحث شرح عکس نویسیcaption))مطرح شد و من به این موضوع علاقه مند شدم شاید علاقه من از سر این بود که می دیدم وقتی عکاسها در باره عکسشون توضیح میدن چقدر عکس دیدنی میشه همین طور درباره اهمیت این کار توی روزنامه های غربی صحبت کردن و از اون به عنوان یه مهارت که هر کس قادر به انجامش نیست صحبت شد .
ما توی کلاسای ویراستاری و مدیریت اخبار هم با نمونه های شاهکاری مواجه شدیم ولی جالب اینکه این عکسها اکثرا قدیمی بودن و جوری بود که حس می کردی عکاسی توی ایران دورترها تاثیر بیشتری داشته
اینها دلایل علاقه مندی من به عکاسی بود و اینکه به من یاد داده شده بود که یه روزنامه نگار زمانی موفقه که از همه مسایل مربوط به متنی که تولید می کنه آگاه باشه و خودش در حد و اندازه تمام کسانی که برای بهتر شدن متنش کار می کنن باشه
امروز رفتم جشنواره دوربین دات نت ،کارگاه عکس مستند اجتماعی که حسن غفاری از جمله عکاسای مستند اجتماعی اونو اداره می کرد می دونم بچه ها زیاد زحمت کشیده بودن و واقعا علاقه و پشتکارشون روبرای حیطه کاری خودشون تحسین می کنم .در نهایت نکات خوبی گفته شد که به من کمک کرد.
اولش حسن غفاری مثل احسان رافتی دبیر جشنواره تاکید کرد که عکاسا حرف زدن بلد نیستن (یه چیزی تو مایه های روزنامه نگارا ) به نظر من این به نوع ابزار ما برمیگرده برای عده ای زبان ابزاره برای عده ای قلم و برای عده ای دوربین یه عده هم همه فن حریفن کاش این دو نفرهم این شکلی بودن تا ما از خوشامدگویی دبیر جشنواره محروم نمی شدیم همین طوراز توضیح واضحاتی مثه اهداف این دورهم نشستنها که گرچه ممکنه تکراری باشن ولی لازم هستن.
ما خوشحال شدیم که ورک شاپ شروع شد هم تجربه جدید بود هم از دست کلیپ سیرجانی که سه بار پخش شده بود راحت می شدیم کاش موقع دیدن 237 عکس منتخب هم آهنگی ضمیمه می شد با خودم فکر کردم شاید این جوری می خواد سندیت حس ما حفظ بشه و موقع دیدن عکسها آهنگ خاصی پیامی که از اون عکس می گرفتیم رو متاثر نکنه
بعضی عکسها واقعا قشنگ بودن بعضیها رو هم باید می چرخیدیم تا بتونیم ببینیم حتی خود رافتی هم گاهی اوقات سرش تا زیر میز می رفت . قرار شده بود ما کمی شرح عکس شفاهی دریافت کنیم ولی نکردیم عکسهای قشنگ زیادی از طبیعت ایران دیدیم ولی نمی دونستیم اونجاها کجا هستن!
یک عکس برای من بیشتر از همه جالب بود عکس یه قوطی شیرخشک کنار ساحل آبی دریا وقتی که آسمون ابری بود!نمی دونم چرا ؟ ولی حس من درگیر شد چون بچگی از دست رفته من جلوی چشمها م اومد انگار که بچگی من رو دریا دزدیده بود و حالا لاشه زنگ زده اش رو پس آورده بود من یاد بچگی خودم افتادم چون بچه های اوایل دهه شصت زیاد از این شیرخشکها خوردن با اون قوطی قشنگی که عکس یه مامان خارجی روش بود!
این درگیری کمتر از دیدن عنوان اولین آژانس عکس ایران برای دوربین دات نت نبود اون هم با سابقه چهارساله که نشون میداد چقدر آرشیو عکس برای ما بی اهمیته و اینکه ما بهترین عکاسها رو در سراسر دنیا داریم که در آمدهای فوق العاده دارن ولی آژانس عکس ما چهار سال سابقه داره اونم به همت چند تا جوون بی سرمایه!
حسن غفاری حرفهای خوبی زد گرچه یه جاهایی با صراجت تمام عکسهای راه یافته به مسابقه رو مسخره کرد اما این مدل حرف زدنش هم بیشتر شبیه پتکی بود برای کسانی که دارن عکس می گیرن که بابا تکلیف خودتون رو روش کنید وقتی عکس می گیرید هدف داشته باشید تاکیدش موقع صحبت درباره عکسهای آثار باستانی به دل می نشست وقتی می گفت شما حق ندارید از این بناها بد عکس بگیرید!
نکته ای که درباره رشد هر روزه ذایقه مخاطب و اهمیت دادن به اون گفت مهم بود و اینکه عکس هرچه کیفیت بالاتری داشته باشه هم جزییات بیشتری بیشتری داره و هم اطلاعات بیشتری به ما میده و می تونه در آینده سند معتبری باشه
مباحث زیادی مطرح شد که گرچه بعضی وقتها منو یاد کلاس انسان شناسی می انداخت ولی درکل خوب بود و یک جانبه به مقوله عکس نگاه نمی کرد.حسش باشه شاید بعد نوشتم تقریبا صحبتهاش رو ضبط کردم .
